|
عشق
اي كه مي پرسي نشان عشق چيست
عشق چيزي جز ظهور مهر نيست
عشق يعني مهر بي چون و چرا
عشق يعني كوشش بي ادعا
عشق يعني مهر بي اما ، اگر
عشق يعني رفتن با پاي سر
عشق يعني دل تپيد ن بهر دوست
عشق يعني جان من قربان اوست
عشق يعني خواندن از چشمان او
حرفهاي دل بدون گفتگو
عشق يعني مستي از چشمان او
بي لب و بي جرعه ،بي مي ،بي سبو
گاه چشم بدر و ابروي هلال
چهره مهتابي او در خيال
عشق يعني عاشق بي زحمتي
عشق يعني بوسه بي شهوتي
عشق يار مهربان زندگي
بادبان و نردبان زندگي
عشق يعني دشت گلكاري شده
در كويري چشمه اي جاري شده
يك شقايق در ميان دشت خار
باور امكان با يك گل بهار
در خزاني برگ ريز و زرد و سخت
عشق،تاب آخرين برگ درخت
عشق يعني روح را آرا ستن
بي شمار افتادن و بر خاستن
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در شنبه یکم تیر 1387 و ساعت
|
بر سنگ قبر من بنويسيد
خسته بود اهل زمين نبود
نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد
كل عمر پشت دري
كه باز نمي شد نشسته بود...
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در شنبه چهارم خرداد 1387 و ساعت
|
خلوت
خلوتم را نشكن
شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه
به طلوع اخرين افسانه
و غروبي كه در ان
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست ارش
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشکن.......
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت
|
يک بار در يکي ازمدارس هنگام برگذاري امتحانات آخر سال به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند....
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در یکشنبه بیستم آبان 1386 و ساعت
|
سلام به همگی !
همین روزا وبلاگم ۱ ساله میشه!
چقدر زمان زود میگذره!
انگار همین دیروز بود! نمی دونم چقدر می گذره تا به سرعت زمان عادت کنم !؟!
خیلی ناراحتم که کم میام! اینم از بی وفایی زمانه!
وبلاگ خوشگلم تولدت مبارک!
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در شنبه پنجم آبان 1386 و ساعت
|
شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.حالا زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زيرا شاعری که بوی آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ است.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 و ساعت
|
سايه
روزی در ماه مه علف به سايه ی درخت نارونی گفت:"تو اغلب به طرف چپ
و راست حرکت می کنی و با اين کار آرامش مرا به هم می زنی."
و سايه به او پاسخ داد:"من اين کار را نمی کنم. به آسمان نگاه کن!درختی
هست که در باد به طرف چپ و راست و بين خورشيد و زمين حرکت می کند."
و علف بالا رانگاه کرد و برای اولين بار درخت را ديد و در دلش گفت:"وای،
نگاه کن!علفی بزرگتر از خودم وجود دارد."
و سکوت کرد.
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 و ساعت
|
سلام دوستان من اسم این وبلاگ رو از " هر چی تو بخوای به" ۱ُ سکوت "
تغییر دادم چون احساس کردم مطالبم ممکن است "هر چی تو بخوای" نباشه!
یک دقیقه سکوت هم به معنای کمی خاموش بودن وتفکر گذاشتم و عزا به خاطر
خوبی هایی که اکنون با ما غریبه اند و رفته اند................
(از دوستانی که منو لینک کردن خواهشمندم "اگه زحمتی نیست" این اسمو جایگزین کنند)
ادامه مطلب
|
نوشته شده توسط ღفهیمهღ در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت