تبليغاتX
ღ♥ღ یک دقیقه سکوت ღ♥ღ

ღ♥ღ یک دقیقه سکوت ღ♥ღ

ღ یک دقيقه سکوت براي روياهاي شيرين کودکي، که هرگز باز نخواهند گشت!ღ

 

 

 

بالاخره هر اومدنیم رفتنی داره

 

خداحافظ همین حالا

 

 

www.ghameshghkhoda.blogfa.com

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

 

 

 تنها....

اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدا با من است، که فرشته ها برایم دعا میکنند، که

 

ستاره ها شب را برایم روشن خواهند کرد. یادم باشد که قاصدکی در راه است، که بهار

 

نزدیک است، که فردا منتظرم می ماند، که من راه رفتن می دانم و دویدن، و جاده ها قدم

 

 هایم را شماره خواهند کرد. اگر روزی دلم گرفت یادم باشد که خدای من اینجاست همین

 

نزدیکیها، و من، تنها نیستم...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

 

                                                                عشق        

اي كه مي پرسي نشان عشق چيست

عشق چيزي جز ظهور مهر نيست

عشق يعني مهر بي چون و چرا  

عشق يعني كوشش بي ادعا


عشق يعني مهر بي اما ، اگر


عشق يعني رفتن با پاي سر


عشق يعني دل تپيد ن بهر دوست


عشق يعني جان من قربان اوست


عشق يعني خواندن از چشمان او


حرفهاي دل بدون گفتگو


عشق يعني مستي از چشمان او


بي لب و بي جرعه ،بي مي ،بي سبو


گاه چشم بدر و ابروي هلال


چهره مهتابي او در خيال


عشق يعني عاشق بي زحمتي


عشق يعني بوسه بي شهوتي


عشق يار مهربان زندگي


بادبان و نردبان زندگي


عشق يعني دشت گلكاري شده


در كويري چشمه اي جاري شده


يك شقايق در ميان دشت خار


باور امكان با يك گل بهار


در خزاني برگ ريز و زرد و سخت


عشق،تاب آخرين برگ درخت


عشق يعني روح را آرا ستن


بي شمار افتادن و بر خاستن

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

 

  بر سنگ قبر من بنويسيد

  خسته بود اهل زمين نبود

  نمازش شكسته بود

   بر سنگ قبر من بنويسيد

  شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود

  بر سنگ قبر من بنويسيد

  پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود

  بر سنگ قبر من بنويسيد

  اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

  بر سنگ قبر من بنويسيد

  كل عمر پشت دري

  كه باز نمي شد نشسته بود
...

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

 

خلوت

 

خلوتم را نشكن

شايد اين خلوت من كوچ كند

به شب پروانه

به صداي نفس شهنامه

به طلوع اخرين افسانه

و غروبي كه در ان

نقش ديوانگي يك عاشق

بر سر ديواري پيدا شد.

خلوتم را نشكن

خلوتم بس دور است

ز هواي دل معشوق سهند

خلوتم راه درازي ست ميان من و تو

خلوتم مرواريد است به دست صياد

خلوتم تير وكماني ست به دست ارش

خلوتم راه رسيدن به خداست

خلوتم را نشکن.......

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

 

 

 

يک بار در يکي ازمدارس هنگام برگذاري امتحانات آخر سال به عنوان موضوع انشا اين مطلب داده شد که ''شجاعت يعني چه؟'' محصلي در قبال اين موضوع فقط نوشته بود : ''شجاعت يعني اين'' و برگه ي خود را سفيد به ممتحن تحويل داده بود و رفته يود ! اما برگه ي آن جوان دست به دست دبيران گشته بود و همه به اتفاق و بدون استثنا به ورقه سفيد او نمره 20 دادند....

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

 

 

 

سلام به همگی !

همین روزا وبلاگم ۱ ساله میشه!

چقدر زمان زود میگذره!

انگار همین دیروز بود! نمی دونم چقدر می گذره تا به سرعت زمان عادت کنم !؟!

خیلی ناراحتم که کم میام! اینم از بی وفایی زمانه!

                                            وبلاگ خوشگلم تولدت مبارک!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت   توسط ღفهیمهღ  | 

شاعر و فرشته ای با هم دوست شدند.فرشته پری به شاعر داد و شاعر ، شعری به فرشته. شاعر پر فرشته ‏را لای دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوی آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش ‏مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد.حالا زندگی برای هر دوتان دشوار می شود.زيرا شاعری که ‏بوی آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته ای که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ ‏است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت   توسط ღفهیمهღ  |